Unstoppable train | Inside the Tunnel
زمان شوخی نیست، فقط دوست داریم باهاش شوخی کنیم چون اینطوری کمتر می ترسیم
میگیم «میگذره»، «درست میشه»، «هنوز وقت هست»
ولی حقیقت اینه که زمان هیچ تعهدی به ما نداره
زمان چیزی نیست که بگذره
ما هستیم که از درونش عبور میکنیم، مثل رد شدن از یه تونل تاریک
که نه میدونی کی شروع شده نه مطمئنی آخرش کجاست
فیزیک مدرن میاد میگه زمان بعد چهارمه
انیشتین میگه فضا و زمان از هم جدا نیستن
همه چیز توی یه بافت واحد اتفاق میافته
حرفهای بزرگیه…
اما هیچ کدوم جواب اینو نمیده که چرا بعضی لحظه ها انقدر سنگین میشن که کل زندگی آدم ازشون آویزون میمونه
علم اندازه میگیره
براش ساعت میسازه، فرمول می نویسه
اما فلسفه میاد و میپرسه:
اگه زمان فقط یه عدد بود،
پس این همه حس از دست دادن از کجا میاد؟
زمان فقط حرکت نمیکنه؛
انتخاب میکنه
چی رو با خودش ببره،
چی رو بی صدا از ما بگیره
آدما، فرصت ها، حتی خود قدیمیمونو
و هیچ نشونه ای هم نمیذاره از اینکه کی نوبت کیه
میگن زمان نسبیه؛
برای کسی که عاشقه و ذوق داره زود میگذره،
برای کسی که درد میکشه، می ایسته
و ما وسطش فقط بازیچه ایم، درست مثل مهره های شطرنج
زمان بیطرف نیست
با همه یکسان رفتار نمیکنه
بعضی لحظه ها رو بزرگ میکنه،
بعضی سالها رو بی صدا می بلعه
و خطرناک ترین بخشش اینه که همیشه وقتی می فهمیم چی داشتیم، که دیگه نداریمش
شاید مسئله این نیست که زمان چیه
مسئله اینه که ما چقدر جلوش کوچیکیم
ما فقط می تونیم لحظه ها رو بفهمیم،
نه نگهشون داریم نه برشون گردونیم
شاید حقیقت اینه که
زمان دشمن ما نیست، اینه ماست
چیزی که توش می بینیم
نه ثانیه و دقیقه،
بلکه عمر محدود خودمونه...
و ترسناک ترین فکر این نیست که زمان چقدر سریع میگذره
ترسناک اینه که یه روز می فهمیم زمان گذشته و ما هنوز منتظر «یه وقت بهتر» بودیم
زمان رد شد؛
نه چون عجله داشت
چون ما معطل بودیم
