Darkness in Silence
هرچی زمان میگذره، کمتر حرف میزنم
بیشتر توی خودم فرو میرم
اونجا، سکوت باهام حرف میزنه...
بیشتر فکر میکنم
یکی می گفت زیاد فکر کردن برای تو خوب نیست، محوت میکنه
مگه مهمه؟
محو شدن، حداقل از نظر خودم، لذت بخشه
گربه ها رو به آدما ترجیح میدم
ارتباطم با آدمای معمولی کمه
ولی اونایی که توی دایره ارتباطی من هستن،
یه ساید دیگه ازم میبینن
overthinking
ذاتا بد نیست
فقط وقتی بیش ازحد به کوچکترین چیزا اهمیت میدم، ازش متنفرم
وقتی ساکته…
صداهای توی سرم از هر زمانی بلندترن
برای همین موزیک گوش میدم، میخونم،
می رقصم، طراحی میکنم، گیم میزنم،
ورزش میکنم
البته که اثر خودشونو دارن
ولی از سکوت نمیشه فرار کرد
موقع درس خوندن،
شب، قبل خواب و ...
اینا فرار نیستن؛
یه فاصله ی موقتن
تا روتین روز کامل شه
و یه روز دیگه،
بخاطر زیاد فکر کردن، از دست نره